خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
64
أخلاق الأشراف ( فارسى )
به هر كُجا كه درآيَد يقين گُمان برخاست « 1 » و قوّهء عملى آن باشد كه قوى و افعال خود را مرتّب و منظوم « 2 » گرداند ، چنان كه با يكديگر مطابق و موافق شوند تا به واسطهء آن مساوات اخلاق او مرضيّه « 3 » گردد . هرگاه اين علم و عمل بدين درجه در شخص جمع آيد او را انسان كامل و خليفهء خدا « 4 » توان
--> - گفتْ واعظ چون شود عانه دراز * بس كراهت باشد از وى در نماز يا به نُوره يا سُتّره بِستُرَش * تا نمازت كامل آيد خوب و خَوش ( 1 ) . مصراع از فخر الدّين عراقى ( فت ، 688 ه . ق . ) است ، - ديوان ( « غزليّات » ، 96 - 97 ، نفيسى ) : ز خوابْ نرگسِ مستِ تو سرگران برخاست * خروش و وَلْوَله از جانِ عاشقان برخاست . . . تو در كنارِ من آ ، تا من از ميان بِرَوَم * كه هر كُجا كه درآيد يقين گُمان برخاست . ( 2 ) . منظوم ، به نظم كشيده شده ؛ راست و استوار شده . عبيد « منظوم » را به جاى « منظّم » به كار برده كه معمولا امروزه ما استعمال مىكنيم . و در عبارت بعدى « مساوات » تعبير ديگرى از همين ترتيب و نظم است . ( 3 ) . مرضيّه ، مورد رضايت و خشنودى ؛ پسنديده . ( 4 ) . انسان كامل ( به انگليسى ، Perfect man ) اصطلاح عارفان است كه بسيارى از بزرگان اين جماعت از جمله با يزيد بسطامى ( فت ، 261 ه . ق . ) ، عزيز الدين نسفى ( فت ، سدهء هفتم ه . ق . ) ابن عربى ( فت ، 638 ه . ق . ) و بويژه عبد الكريم گيلانى ( فت ، حدود 826 ه . ق . ) آن را به كار برده و يا دربارهء آن كتاب نوشتهاند « . . . انسان كامل آن است كه در شريعت و طريقت و حقيقت تمام باشد . و اگر اين عبارت فهم نمىكنى به عبارتى ديگر بگويم : انسان كامل آن است كه او را چهار چيز بكمال باشد : اقوال نيك و افعال نيك و اخلاق نيك و معارف . . . » ( نسفى ، الانسان الكامل ، 90 ) ؛ « خليفهء خدا » يعنى جانشين خدا . و آن تعبيرى است مقتبس از قرآن مجيد ( سورهء بقره ، 2 / آيهء 30 ؛ ص 380 / آيهء 26 ) . براى اطّلاع بيشتر از معنى هر دو كلمهء - على اصغر حلبى ،